فقر درآمدی در ایران چگونه به فقر آموزشی انجامیده است؟
فقر درآمدی در ایران چگونه به فقر آموزشی انجامیده است؟
براساس این گزارش که ۲۰ اردیبهشت منتشر شده، میانگین هزینۀ آموزش نسبت به کل هزینههای خانوار از ۴.۷۲ درصد در سال ۱۳۹۷ به حدود یک درصد در سال ۱۴۰۲ سقوط کرده و فراتر از آن، در بین سه دهک پایین درآمدی، فقر آموزشی به یک معضل جدی تبدیل شده است.خانوارهای ثروتمندتر نهتنها دسترسی بیشتری به مدارس غیرانتفاعی با کیفیت بالاتر، کلاسهای تقویتی، مشاور تحصیلی و منابع کمکآموزشی گرانقیمت دارند بلکه در مناطقی زندگی میکنند که مدارس دولتی نیز از زیرساخت و کادر آموزشی بهتری برخوردارند.در مقابل، دانشآموزان دهکهای پایین نهتنها از این مزایا محروماند بلکه گاه با چالشهای اقتصادی، خانوادگی و روانی مزمن روبهرو هستند جمهورى اسلامى ایران که مانع تمرکز بر تحصیل میشود.نکتۀ مهمتر آن است که این تفاوتها صرفاً منجر به «تجربۀ آموزشی نابرابر» نمیشوند بلکه بر سرنوشت شغلی و اقتصادی نسل آینده نیز تأثیر مستقیم دارند. پذیرش در دانشگاههای معتبر، ورود به رشتههای پرمتقاضی و حتی احتمال اشتغال آبرومند در آینده همگی به این آزمون گره خوردهاند.بنابراین، دادههای کنکور نشان میدهد که آموزش عالی نیز بهجای اصلاح شکاف طبقاتی، به بازتولید آن دامن میزند؛ مسئلهای که میتواند مشروعیت و کارآمدی نظام آموزشی را بهعنوان ابزار برابری اجتماعی زیر سؤال ببرد.مطابق گزارش، نرخ باسوادی افراد بالای ۱۵ سال در ایران حدود ۸۵ درصد است و طی دو دهۀ گذشته در این محدوده باقی مانده است
این در حالی است که کشورهای همسایهای مانند ترکیه، ارمنستان و آذربایجان نرخ رشد بالاتری را تجربه کردهاند.اما آنچه بیش از نرخ کلی باسوادی نگرانکننده است، روند رشد بازماندگی از تحصیل در مقاطع متوسطه و افزایش نرخ ترک تحصیل است.در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۰، بیش از ۵۳۵ هزار دانشآموز از تحصیل بازماندهاند که بیشتر این بازماندگان از مقاطع متوسطه اول و دوم هستند. در استان سیستان و بلوچستان، از هر هزار دانشآموز ۱۵ تا ۱۷ ساله ۷۶۹ نفر از تحصیل بازماندهاند.بر پایه یافتههای این گزارش، اگرچه نرخ باسوادی در جمهورى اسلامى ایران برای افراد بالای ۱۵ سال ۸۵ درصد است، اما کیفیت یادگیری بهشدت پایین آمده است. بهبیان دیگر، نرخ باسوادی در سطح «سواد اسمی» است نه «سواد کاربردی»، و این میتواند برای توسعۀ هر کشوری میتواند یک هشدار باشد.آخرین دادههای آزمون پرلز که در سطح بینالمللی برای ارزیابی توانایی خواندن و درک مطلب در پایه چهارم انجام میگیرد، نشان میدهد که در سال ۱۴۰۱ در ایران، ۵۹ درصد از دانشآموزان به پایینترین معیار رسیدهاند. به تعبیر دیگر، ۴۱ درصد از دانشآموزان در سواد خواندن حتی به پایینترین معیار بینالمللی نرسیدهاند.این در حالی است که میانگین بینالمللی این معیار شش درصد است، یعنی در سطح جهانی تنها شش درصد از دانشآموزان پایۀ چهارم به پایینترین معیار بینالمللیِ توانایی خواندن و درک مطلب نرسیدهاند.
در شاخص دیگر، یعنی آزمون تیمز که دانش ریاضی و علوم دانشآموزان را در دو مقطع کلاس چهارم و هشتم در سراسر جهان ارزیابی میکند، نمرۀ کل ریاضی ایران در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۱ در مقطع چهارم ۴۲۰ بوده که کمتر از نقطۀ معیار ۵۰۰ است و بین ۵۸ کشور در جایگاه ۵۳ قرار گرفته است.این نمرۀ دانشآموزان ایران نیز نسبت به نمرۀ دور قبل این آزمون در سال ۲۰۱۹ که ۴۴۳ بود، ۲۳ نمره کاهش داشته و از ۳۲ درصد به ۴۱ درصد رسیده است، به این معنا که ۴۱ درصد دانشآموزان به نمرۀ دانش پایۀ ریاضی نرسیدهاند درحالیکه میانگین بینالمللی آن ۸ درصد بوده است.همچنین، میانگین نمرات امتحانات نهایی سال دوازدهم در سراسر کشور روند نزولی داشته و به زیر سطح قابل قبول رسیده است. در سال ۱۴۰۲، تنها استان یزد میانگین بالاتر از ۱۲ کسب کرده و در ۱۷ استان نمرۀ میانگین زیر ۱۰ گزارش شده است.علاوه بر نسبت بودجۀ آموزش به کل بودجۀ دولت، گزارش مجلس بر نسبت هزینههای آموزشی به تولید ناخالص داخلی (GDP) نیز تأکید کرده است؛ معیاری کلیدی برای سنجش تعهد واقعی دولتها به آموزش.در جمهوری اسلامی ایران، این نسبت در سالهای اخیر کمتر از ۲.۵ درصد بوده است، درحالیکه میانگین جهانی آن حدود ۴.۵ درصد و در کشورهایی مانند برزیل ۵.۹ درصد، آفریقای جنوبی ۶.۲ درصد و حتی مصر ۴.۲ درصد است.این بدان معناست که جمهوری اسلامی ایران، حتی در مقایسه با اقتصادهای نوظهور یا در حال توسعه، سهم نسبتاً کمتری از تولید اقتصادی خود را به آموزش اختصاص میدهد. پیامد چنین روندی، کاهش توان سیستم آموزشی در بهروزرسانی محتوا، جذب معلم توانمند، توسعۀ زیرساختهای دیجیتال و کاهش تراکم کلاسی است.
بواسطة behar Ali
في
مايو 16, 2025
تقييم:

مقالهای زیبا و خلاصه که بهروشنی موضوع را بیان میکند.
ردحذفارائهی خوبی دارد و درک درستی از موضوع را نشان میدهد.
ردحذف